
سرمايه اجتماعي خاتمي
در آراي صاحب نظران به چند مولفه مهم سرمايه اجتماعي اشاره شده است؛ شبکه روابط، اعتماد، اصول و ارزش هاي مشترک و کنش جمعي. خاتمي حامل همه اين مولفه ها بود، درست به همين دليل هم او مناسب ترين گزينه اصلاح طلبان در انتخابات آتي محسوب مي شد. خاتمي به مدد و با اتکا به سرمايه اجتماعي خود مي توانست با افزايش نرخ مشارکت و فعال کردن قدرت بالقوه جامعه مدني فاصله آراي خود را با ديگر نامزدها به نحو چشمگيري افزايش دهد. درست به همين دليل همه نيروي محافظه کاران از بدو اعلام نامزدي خاتمي به سوي حذف او نشانه گيري شد زيرا آنان حتي به مدد امکانات فراوان و امنيت مطلق در يک رقابت نابرابر هم چشم اندازي از پيروزي نداشتند.
دنباله مطلب درادامه...
با کناره گيري خاتمي سرمايه اجتماعي او در معرض تهديد جدي قرار گرفته است زيرا از يک سو وجود ابهامات جدي درباره علت يا علل کناره گيري او مي تواند اعتماد اجتماعي به او را تهديد کند و از سوي ديگر در صورت انفعال و کاهش کنش سياسي و اجتماعي او سرمايه اجتماعي اش راکد خواهد ماند. در اين صورت سرمايه اجتماعي او مثل هر سرمايه ديگري چون به چرخش درنيامده به سرعت از ارزش آن کاسته و به تدريج تخريب خواهد شد. بنابراين خاتمي براي حفظ و تقويت سرمايه ارزشمندي که پيرامون او تشکيل شده ناچار است کنش اجتماعي جدي داشته باشد، زيرا سرمايه اجتماعي مانند سرمايه انساني يا سرمايه اقتصادي ماهيتي مولد و زاينده دارد. همچنان که بورديو جامعه شناس فرانسوي گفته؛ «سرمايه اجتماعي مجموع منابع بالفعل يا بالقوه يي را دربر مي گيرد که به مالکيت يک شبکه پايدار متصل است.» شبکه پايداري که حول خاتمي و جنبش دوم خرداد شکل گرفته از منابع بالقوه و بالفعلي تشکيل شده که پس از کناره گيري خاتمي به شدت مستعد کاهش ارزش و تخريب است.
فوکوياما با گسترش تعريف خويش از سرمايه اجتماعي، آن را «وجود مجموعه معيني از ارزش هاي غيررسمي مي داند که ميان اعضاي گروه مشترک بوده و همکاري را ميان آنها بهبود مي بخشد». خاتمي به مدد سرمايه اجتماعي اش توانست دستگاهي از ارزش ها را بازتوليد کرده و به سرعت آن را در بخش بزرگي از جامعه فراگير کند و به اين ترتيب توافقات جدي اما نانوشته يي را براي همکاري در عرصه عمومي و جامعه مدني فراهم کند. همچنان که اوفه نيز تصريح کرده سرمايه اجتماعي يک منبع با مالکيت جمعي متعلق به جوامع حامل آن است. اگرچه هرکسي به طور بالقوه مي تواند فعال کننده اين سرمايه جمعي باشد، اما عملاً هنوز تنها خاتمي در موقعيت و جايگاهي قرار گرفته که مي تواند همه يا بخش قابل توجهي از اين سرمايه را در يک کنش جمعي فعال کند.
خاتمي براي ادامه حضور سياسي و اجتماعي اکنون بايد به جمع بندي جديدي از جايگاه و موقعيت خود برسد. بخش مهمي از اين جمع بندي تعيين مخاطبان اصلي او در نظام سياسي يا عرصه عمومي و جامعه مدني است. تجربه اخير خاتمي براي بازگشت به قوه مجريه و عدم استقبال و بلکه ترشرويي ديگر ارکان قدرت از اين اقدام او نشان داد لااقل تا اطلاع ثانوي او مخاطب جدي در نظام سياسي ندارد. لذا اگرچه ممکن است حضور و فعاليت خاتمي به عنوان يک صاحب نظر و عالم فعال در سطح داخلي و بين المللي تحمل شود و مانعي براي آن ايجاد نشود، اما قطعاً جايي براي او در ساختار کنوني پيش بيني نشده است. در مقابل هنوز در جامعه مدني و عرصه عمومي گوش هاي بسياري هستند که جدي تر از گذشته منتظرند تا خاتمي سخن بگويد. هنوز افراد بسياري چشم به دهان خاتمي دوخته اند تا در شرايط تهديدآميز کنوني خاتمي به آنها اميد دهد. هنوز خاتمي به عنوان يک شخصيت مرجع مورد توجه بخش قابل توجهي از جامعه است. بنابراين اشتباه و خطاي بزرگي است اگر تصور شود کناره گيري خاتمي از نامزدي رياست جمهوري به معناي خاتمه يافتن نقش او در آينده سياسي - اجتماعي ايران و به خصوص انتخابات 22 خرداد است.
کناره گيري خاتمي از انتخابات او را در وضعيتي قرار داده که اگر دشوارتر از حضور به عنوان نامزد رياست جمهوري نباشد از آن آسان تر نيست. او ناچار است به تعهدات خود در قبال اعتماد عمومي و حفظ و تقويت سرمايه اجتماعي پايبند باشد و نيروي بالقوه و بالفعل حاصل از آن سرمايه را در انتخابات پيش رو به چرخش و حرکت درآورد زيرا در غير اين صورت سرمايه يي که با هزينه بسيار او و ديگر اصلاح طلبان شکل گرفته به سرعت مضمحل خواهد شد.
خاتمي اگر همچنان که در پيام کناره گيري خود آورده هر دو نامزد اصلاح طلب را واجد شرايط براي پيگيري مطالبات مردم و دفاع از حقوق ملت مي داند، به اتکاي سرمايه اجتماعي خود مي تواند در وهله اول براي توافق آنها به منظور کناره گيري يکي به سود ديگري و در صورت ناممکن بودن توافق ناچار از حمايت صريح از يکي از نامزدها است.
اگر خاتمي همچنان که خود نيز در پيام کناره گيري اش آورده ورود در انتخابات را مهم مي داند و موفقيت اصلاح طلبان را در آن ضروري، اگر حضور در انتخابات را نه از سر تفنن بلکه کسب پيروزي قلمداد مي کند پس از کناره گيري نيز بايد همه توان خود را براي هدايت بخشي از جامعه مدني که مخاطب او هستند به سود نامزد واجد صلاحيت راهنمايي کند. به اين ترتيب اگرچه خاتمي به هر دليل نتوانسته در رقابت هاي انتخاباتي حضور داشته باشد اما در عين حال او مي تواند دين خود را به آن بخش از جامعه مدني که او را لايق اعتماد خويش دانسته و مي داند، ادا کند.
*سعید مدنی پژوهشگر اجتماعي(انجمن جامعه شناسی دانشگاه آزاداسلامی)
|