 جامعه شناسی خانواده
هرگاه سخن از خانه و خانواده میشود، تصویری در ذهن من نقش میبندد. تصویری که تقریباً همیشه ثابت است و تغییر چندانی نمیکند. اتاقی با دیوارهای آبی کم رنگ و درهایی با پنجرههای مشبک و پردههای نقشدار که در وسط در، تنها آن قسمت که شیشه دارد نصب شده است و البته معمولاً کنار زده میشود.
در میان اتاق کرسی است با لحافی پر از گلهای زیبای صورتی و بنفش. همه اعضای خانواده زیر آن لم دادهاند به جز دختر، که پهلوی بساط سماور کنار اتاق نشسته و در حال ریختن چای در استکان کمر باریک لبه طلایی است. روی کرسی کاسهی چینی گل سرخی است پر از انجیر، پرهلو و توت خشک. پسر بزرگ مدام دستهای خشک شده و سرما زدهاش را به هم میساید تا شاید از گزش ناشی از سرما بکاهد. پسر کوچک از ورای شیشههای بخار گرفته اتاق، به حوضی که آبش سبز است و درخت خرمالوی کنارش، خیره شده است.
ادامه بحث درادامه متن ... |