
دغدغه هاي يك پسر كاركردگرا
قسمتهای چهارم،پنجم،ششم وآخر
خب احتمالا الان مي خواين بدونين كه چي شد كه من يهو از پنجره ي طبقه ي دوم ساختمان وزارت علوم پرت شدم پايين درسته؟
آهان وايستين يه لحظه، يه سوال به ذهنم اومد: شما از كجا مطمئن هستين كه من از اون پنجره ي لعنتي پرت شدم پايين؟ منظورمو كه گرفتين ديگه؟
مي خوام بگم وقتي از عبارت « پرت شدن » استفاده مي كنم، در نگاه اول اينطور به نظر مي رسه كه دارم تلويحا مي گم كه يه شخصي منو از اون پنجره به بيرون انداخت، درست مي گم؟
و حاضرم شرط ببندم كه شما هم براحتي پذيرفتين كه قضيه همينطوري بوده، اوكي!
ادامه داستان درادامه... |