طبقاتی شدن جامعه هميشه همزاد رشد تضادهای درون گروهی و برون گروهی اجتماعی بوده است .هراندازه نظم و همکاری درپيدايش زندگی اجتماعی موثر باشد، تضاد ميان افراد، از هرنوع آن، انگيزه ای هميشگی در تنظيم فعاليت های بشری بوده است. تضاد برسربه دست آوردن شاخص های اصلی زندگی اجتماعی مهمترين مبارزه ای بود که همکاری و همياری نخستين انسان – که مبارزه ای ميان انسان و طبيعت بود – را به مبارزه ی انسان و انسان تبديل نمود و جامعه ی قبيله ای هر منطقه را به دو طبقه ی مشخص تقسيم کرد:1- طبقه ی فرادست،2- طبقه ی فرو دست.
فرادستی و فرودستی اين هر دو طبقه به داشتن يا نداشتن شاخص های اصلی زندگی اجتماعی برمی گردد که جايگاه هرفردی را درنظام تقسيم اجتماعی کار و نقش اجتماعی او را در جامعه مشخص می کرد. شاخص های اصلی زندگی اجتماعی در چشم انداز جامعه شناختی تقسيری – ريشه ای در سه دسته مهم آن خلاصه می شود:
اميرحسين آريانپور كه از بنيانگذاران علم جامعهشناسي در ايران به شمار ميرود، اگرچه بسيار پايبند و مقيّد به فهم بنيادگرايانه و ارتدكس ماركسي در جامعهشناسي بود، با وجود اين، سعي ميكرد همين انديشه را نيز به تكرار تست و آزمون كند. مثلاً مطالعهي ده سالهي وي در جامعهشناسي تاريخي تحولات اجتماعي و اقتصادي ايران كه در كتاب «در آستانهي رستاخيز» (1) ايشان بروز كرده است نوعي آزمون مجدد اركان ماترياليسم ديالكتيكي در نگرش ماركسيسم ارتدكس، در حوزهي پارادايم روش شناسي ديالكتيكي به شمار ميرود. علاوه بر اين اثر مطالعات عميق و پردامنهي او در جامعهشناسي هنر كه به صورت كتابي مستقل به چاپ رسيده است نيز حاوي نكات ارزشمندي است كه باز بر همان سياق و چارچوب بنيادگرايي ماركسي استوار است.
اما يكي از بهترين كارهاي آريانپور در زمينه ي جامعه شناسي دانشگاهي كتاب «زمينهي جامعهشناسي»(2) است كه نه تنها يك اقتباس و ترجمه، بلكه بيشتر به يك اثر تحقيقي و تركيبي و به گونهاي به تلفيق فرانظري(Metatheory) در مكتب ماركسينو و ارتدكس يا بنيادگرا ماننده است.
انسان در ساخت اجتماعي
در بررسي تاريخ تمدن انسان و با توجه به مفروضات هستي شناختي، دريافتيم كه انسان جزيي از مجموعة بزرگ هستي، موجودي است كه بر اساس خودآگاهي- و نه غريزه- به كنش اجتماعي مي پردازد. از طرفي روشن است كه وجود رابطة منطقي ميان اجزاء اين مجموعه از يك سو و نيز ميان اجزاء و كل هستي از ديگر سوي، مي تواند يگانگي حقيقي هستي اجتماعي را بر ملا كرده و پرده از حجاب كثرت و پراكندگي بردارد.
از طرفي گرچه اين نكته روشن است كه تفاوت ميان اجزاء در يك نظام انسان گرايانه ي تقسيم كار، بايستي بر اساس تفكيك كاركردي انجام گيرد، به طوري كه به تبعيض در بهره گيري از امكانات و فرصت هاي زندگي نيانجامد، ولي لازمة تشكيل اين ديالكتيك تكميلي و خلاق، وجود انسان سالم از سويي و ساخت جامعه اي سالم از ديگر سوي است. بنابراين در ابتدا لازم است تعريفي از انسان و جامعه سالم در دست داشته باشيم، تا به كمك آن بتوان ديالكتيك واقعي انسان در تاريخ تمدن و سير انديشه هاي اجتماعي او را دقيقتر به بررسي بگيريم.
حسين ابوالحسن تنهايي، دكتراي تخصصي در جامعه شناسي از آمريكا، استاديار پايه 19 گروه جامعه شناسي، تهران مركزي، متولد 1330و1و15 در اصفهان، نام پدر: علي
ليسانس: روانشناسي و فلسفه، فوق ليسانس: جامعه شناسي و انسان شناسي، دكتري: جامعه شناسي و انسان شناسي، دوره تخصصي در دوره دكتري: روان شناسي اجتماعي و نظريه هاي جامعه شناسي، از آمريكا، داراي توصييه نامه و مجوز تدريس نظريه هاي جامعه شناسي از پرفسور برجسته و بنيانگزار مكتب كنش متقابل نمادي، هربرت بلومر.
- عناوين شناخته شده: معرفي شده به عنوان مدرس دوره عالي تدريس نظريه هاي جامعه شناسي توسط پرفسور هربرت بلومر 1980 ميلادي
شناخته شده به عنوان چهره ماندگار كرج در تابستان 87
شناحته شده به عنوان پزوهشگر برتر از واحد دانشگاهي اراك پائيز 87
شناخته شده به عن.ان پزوهشگر برتر از واحد دانشگاهي تهران مركزي زمستان 87
وقتي هم كه من خيلي اصرار كردم ايشان قسم خوردند كه من اين كار را نخواهم كرد و بين من و بقيه افراد هيچ تفاوتي نيست. ايشان ميگفت اگر بمبي به خانه من بخورد و پاسدارهاي اطراف منزل كشته شوند و من در اطاق ضد بمب زنده بمانم ديگر من به درد رهبري نميخورم.
درست شب مبعث بود که پدر بزرگ علامه محمد تقی جعفری را از دست دادم . البته رحلت ایشان در سال شمسی ۲۵ آبان ۱۳۷۷ است و سال قمری فوت ایشان مصادف است با مبعث .
در آن ایام خاطرات زیادی دارم برای همین هم مبعث بیشتر به یاد ایشان هستم.
از فوت ایشان حدود ۱۲ سال گذشته ،چقدر خوشحالم که ایشان در قید حیات نیستند
تا حال و روز این ایام را که بر ما می گذرد را ببینند.
مطلبی که تحت عنوان حماسه همیشه حسینی وخردمندي هاي شيعي- روايت "قيام جاودانه" از زبان علامه محمد رضا حکيمي می باشدکه مشاهده خواهید نمود.
يكى از نشانههاى بسيار سترگ رسالتهاى بزرگ، جداسازى "حق" از "باطل" است، در همه نمودهاى حق و همه نمودهاى باطل.
هنگامى كه بنا بر زمينهها و علتهايى حق پوشيده گشت، و امورى به نام "حق" خود را عرضه داشت، و كسانى با بهره جويى از اين نام پيش افتادند، همواره نيروى حق كنار مىرود و جولان باطل مىگسترد. و اگر حق از پايگاه عظيم و خورشيدى خويش فروافكنده شد، و باطل ميدان دار گشت، براى زندگى و انسان چه ارزشى بر جاى خواهد ماند؟
اينجاست كه رسالت داران بزرگ، و خورشيد سازان قرون و اعصار آرام نمىگيرند، و براى زدودن سياهيهاى باطل به پا مىخيزند، تا فروغ دامنگستر حق دوباره جان گيرد و بر پهنههاى زيست انسانى بتابد، و خردها را روشن سازد، و جانها را زنده كند، و حيات حيوانى و منحط را به حيات انسانى و متعالى بدل سازد.
از آغاز سلطنت اموى در دمشق، همه گونه زمينه سازى فراهم آمد - به جز آنچه امويان از آن پيش كرده بودند كه در تاريخ معروف است - تا حق از پايگاه عظيم خود فرو افتد، و فروغ آن نابود گردد، و باطل ميدان دار و حاكم باشد، جاهليتباز گردد و "حزب اموى"پيروز شود. به خلافت رسيدن يزيد (با كوششهاى مزورانه، و تهديدها و تطميعهاى دربار اموى دمشق، و به شهادت رساندن بزرگان اسلام، و چه بسا دخالت مرموز ايادى دربار بيزانس، دشمنان قسم خورده اسلام و قرآن)، بزرگترين دليل وقوع اين فاجعه بزرگ بود، يعنى فروافكندن حق و نشاندن باطل به جاى آن، محو اسلام قرآنى و بازگرداندن جاهليتسفيانى ...
ابن خلدون در اندیشه ها و تحقیق خود ابتدا محدوده نظری و عملی کار خود را مشخص مینماید.انتقادی که وی بر تاریخ نویسان پیشین وارد آورده به خوبی وسعت دید وبینش اورا از متقدمانش متمایز مینماید.وی در اینباره مینویسد:اما بعد،تاریخ از فنون متداول در میان همه ملتها و نژادهاست که برای آن،سفرها و جهانگردی ها میکنند،هم مردم عامی و بی نام و نشان به معرفت آن اشتیاق دارند وهم پادشاهان و بزرگان به شناختن آن شیفتگی نشان میدهندودر فهمیدن آن دانایان ونادانان یکسانند،چه در ظاهر اخباری بیش نیست درباره روزگارها ودولت های پیشین وسرگذشت قرون نخستین،که گفتارها را به آنها می آرایند وبدانها مثل میزنند وانجمنهای پرجمعیت را به نقل آنها آرایش میدهند.مارابه حال آفریدگان آشنا میکندکه چگونه اوضاع واحوال آنها منقلب میگردد.دولتهائی می آیندوفرصت جهانگشائی میابندوبه آبادانی زمین میپردازندتا ندای کوچ کردن وسپری شدن آنان را در میدهند وهنگام زوال وانقراض ایشان فرا میرسد.وامادر باطن،اندیشه وتحقیق درباره حوادث ومبادی آنها وجستجوی دقیق برای یافتن علل آنهاست وعلمی است درباره کیفیات وقایع وموجبات وعلل حقیقی آنها،وبهمین سبب تاریخ ازحکمت سرچشمه میگیرد و سزاست که ازدانشهای آن شمرده شود.ومورخان بزرگ اسلام بطور جامع اخبار روزگار گذشته را گرد آورده وآنهارادر صفحات تواریخ نگاشته وبه یادگار گذاشته اند.ولی ریزه خواران،آن اخبار رابه نیرنگهای باطل در آمیخته ودرمورد آنها دچار توهم شده یابه جعل پرداخته اندوبه روایات زراندود ضعیفی تلفیق کرده وساخته اند وبسیاری آیندگان،ایشان را پیروی کرده وهمچنانکه آن اخبار را شنیده اند برای ما به جا گذاشته اند بی آنکه به موجبات وعلل وقایع و احوال درنگرند،واخبار یاوه و ترهات را فروگذارند.
از اینرو روش تحقیق اندک،ونظر تنقیح اغلب،کند وخسته است وغلط وگمان را آنچنان با تاریخ درآمیخته اندکه گوئی به منزله خویشاوندان ویاران اخبارند……
باری مردم،اخبار را تدوین کرده وآثاری فراوان به یادگار گذاشته وتواریخ ملتها را در سراسر جهان گرد آورده اندولی آنان که به فضیلت شهرت وپیشوایی نامبرده شده وکتب پیشینیان را تتبع کرده ودرآثار خویش آورده اند،گروهی اندک وانگشت شماربیش نیستند،مانند:
یاس اجتماع را می توان از پیامدهای طرد اجتماعی دانست. طرد اجتماعی از نظر گیدنز حاکی از راه و روش هایی است که طی آنها افراد از مشارکت کامل در جامعه بزرگتر محروم می شوند. مفهوم طرد اجتماعی توجه ما را به طیف وسیع عواملی جلب می کند که افراد و گروه ها را از داشتن فرصت هایی که پیش روی اکثریت جمعیت است باز می دارد.(گیدنز، 1386 : 466)
گروه هایی نظیر سالخوردگان، معلولان ، مجرمان ، بیکاران، فقیران ، کودکان خیابانی و شاید مهم ترین اینها ، گروه های جوانان باشد، اغلب جزء مطرودین جامعه محسوب می شوند چرا که فعالیت های آنها نیز در میدان های اجتماعی منوط به پذیرش دیگر گروه ها و افراد جامعه است ولی از سوی جامعه مورد تأیید قرار نگرفته اند. فرصت های اجتماعی آنها در برابر افراد عادی جامعه بسیار محدود است و همین امر به کنار گذاشته شدن آنان از عرصه های مختلف اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی ختم می شود. اما طرد را همیشه نمی توان ناشی از طرد کردن از سوی مردم دانست ، شاید گروهی خود تصمیم به کناره گیری از عرصه های مختلف حیات اجتماعی نمایند .اما در این مورد مقصود رانده شدن اجباری است نه داوطلبانه.
مصاحبه با دكتر سارا شريعتي (عضو هيات علمي دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه تهران)
مصاحبه گر: مرسده آزاده
گابريل مارسل معتقد است اميد جايي جوانه مي زند که وسوسه ي تسليم به نوميدي وجود دارد . براي او نوميدي يعني سنجيدن امور مقدور و ميسور به سنجه ي مقولات پيش ساخته و تعيين حدودي که انسان عاقل نبايد به فراتر از آن اميد بندد و اميدواري يعني آمادگي روحي و مشارکت از دل و جان تا جايي که علي رغم اراده و علم خود ، به عمل تعالي جويانه دست بزنيم . دکتر سارا شريعتي در گفتگو با "مجله الكترونيكي فصل نو " ياس اجتماعي را از زاويه ي اميد توضيح مي دهد و به رابطه ي ميان اتوپيا و اميد اجتماعي اشاره مي کند .