چگونگی تعامل با دگر اندیشان و منکران غیر معاند حق
1. ذکر باورهاو کرامت انسانی اسلام درنحوه تعامل با دگر کیشان و دگراندیشان که درمتن مقاله"نمي از يم"و اندکي از بسيار آورده شده، به روشني و بدون هيچگونه ابهامي نشان ميدهد اعتقاد به دين حق و ايمان به مذهب اهل بيت و پيشوايان معصوم شيعه، نه تنها اجازه نميدهد که درمناسبات اجتماعي و تعامل با دگرانديشان و دگرباوران، ستمي به کسي روا داشته شود و حقي از کسي تضييع گردد، بلکه بر خيرخواهي براي همه، رعايت عدالت و انصاف، اجراي قسط و رفتار نيکو با همگان تأکيد دارد و آن را مايه محبوب شدن بنده در پيشگاه خدا بر ميشمارد.
دنباله مطلب درادامه...
یکم : اصل همبستگی اندام وار انسان ها
« اصل همبستگی اندام وار انسانها » وتاثیر وتاثر متقابلی که سلامت یا فسادانسانها میتواند بر سلامت وفساد دیگران داشته باشد، حقیقتی است در ازنای تاریخبشر ، بسیاری از دانشوران نوع دوست برآن تاکید داشتهاند و میراث مکتوب بشری نیزمشحون از نمونههای مؤید آن است . بسیاری از ارزشهای انسانی در پرتو اعقاد به ایناصل بارور میشوند و زیست انسانی و اخلاقی آدمیان ، بخصوص در عرصه جمعی ، مدیون اینپندار است .
باید از دیدگاه بدبینانهای که انسان را گرگ انسان[1] تفسیر میکند، عبور کنیم ونظر گاهی را نیز که بر خدای انسان[2] بودن انسان تکیه دارد، ملاک داوری قرار ندهیم،چرا که هر یک از صاحبان این دو نظریه بر نیمی از حقیقت انسان چشم دوختهاند و نیمدیگر را به عمد یا خطا نادیده انگاشتهاند .
باری، با پذیرش نظریه ترکیبی قرآن درباره انسان که او را « شیطان ـ خدا» یا « حیوان ـ فرشته» یا « لجن ـ روح» یا « ماده ـ معنا» تفسیر میکند و با اذعان به اینحقیقت که آدمی اگر جانب شیطانی خود را پرورش دهد میتواند خطرناکتر از دیگرحیوانات شود و اگر به جانب خدایی وجودش رو کند و آن را بپرورد ، بر جایگاهیمینشیند که ملک را به آن دسترسی نشاید[3] ، میتوان بر درستی این سخن افلاطون پایفشرد که در توصیف جامعه آرمانی خویش میگوید : « ...در شهر ما نفع هر یک از افراد ،نفع عموم است و نفع مشترک خوانده میشود و همین وحدت، موجب آن است که افراد دراندوه و شادی یگدیگر کاملا شریک باشند ...» [4]و یا این سخن « گوته» را مورد توجهقرار داد که گفته است: من در کنه وجود خویش همه نوع بشر را در آغوش خواهم کشید و درروح و روانم والاترین و پست ترین را جای خواهم داد و شادمانی ها و مصیبت هایش رادر سینهام انبوه خواهم کرد؛ و بدین گونه جان خود را به گستردگی جان بشر خواهم کرد. [5] این"سینه فراخی" و گستردگی وجودی از امثال این آیه قرآن سرچشمه میگیرد که بهصراحت میفرماید : هرکس فردی را بکشد یا زنده کند، چنان است که همگان را کشته یازنده کرده است" [6] و از این روست که رسول خدا (ص) فرموده است : "مثل المؤمنین فیتواددهم و تراحمهم و تعاطفهم مثل الجسد اذا اشتکی منه عضو تداعی له سائر الجسدبالسهر و الحمی؛" مثل مؤمنان در دوستی و ابراز رحمت و عاطفه به یگدیگر مثل پیکر است؛ هرگاه عضوی از آن دردمند شود ، دیگر اعضای پیکر با بی خوابی در شب با آن عضوهمدردی میکنند[7]و شاعر بلند آوازه شیرازیمان نیز سروده است:
بنی آدم اعضای یگدیگرند
که در آفرینش زیک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی [8]
دوم : آزادی انسان در اندیشه و انتخاب دین
جامعه بشری آمیزهای از آدمیان با اندیشهها، باورها، دینها ، مذهبها ، گرایشها، کنش ها و واکنشهای متفاوت وگاه متعارض با یگدیگر است. به زحمت میتوانجامعهای را سراغ گرفت که همه شهروندان آن رفتار و اعتقادات همسان داشته باشند و ازدین و مذهب واحدی تبعیت کنند و دارای تمایلات و رفتارهای همگون و متشابه باشند. اساسا وجود چنین جامعهای، جز در عالم ذهن قابل تصور نیست، چرا که بر اساس ناموسخلقت، انسان موجودی است انتخابگر و صاحب ارادهای مستقل، که بر پایه این موهبت الهی، خود را در انتخاب راه سعادت و کمال و بهزیستی آزاد میداند و متناسب با نوعتفسیری که از جهان و مبدأ و مقصد آن دارد، باورهای خود را شکل میدهد و شیوه خاصیبرای زندگی برمیگزیند و طبیعتا نتیجه خوب و بد آن را نیز خود تحمل مینماید :" ولا تزر وازره وزر اخری.[9] آزادی انسان در اندیشه و انتخاب دین و چگونگی ایمان، ازبدیهیات آموزههای قرآن کریم است، گرچه راه حق از باطل باز شناخته شده و باورهایمتفاوت، نتایج و ثمرات یکسانی ندارند[10]. تردیدی نیست که دایره این آزادی و قدرتانتخابگری، آن جا که پای مصالح و منافع دیگران به پیش کشیده میشود و زحمتی برایدیگران فراهم میآورد، با پارهای از قراردادهای اجتماعی و نظامات حقوقی، دچار قبضشده و به نوعی، کنترل و محدود میشود، که البته پرداختن به آن خارج از موضوع ایننوشته است .
سوم : چگونگی تعامل با دگر کیشان و دگراندیشان
پرسش مهمی که این مقاله سعی دارد با تکیه بر سیره اولیای دین، به اختصار آن راواکاوی کند، این است که در حوزه مناسبات شهروندی، تعامل متدینان به یک دین، باطرفداران و باورمندان دیگر ادیان بر چه پایهای استوار است؟ این پرسش وقتی جدی ترمیشود که هواداران یک دین و مذهب در اکثریت و دیگران در اقلیت باشند، بویژه آن کهنظام سیاسی حاکم نیز برخاسته از اراده اکثریت و تابع ایدئولوژی آنها باشد. بهتعبیر دیگر، حتی با فرض این که ادیان و مذاهب مختلف، اعتباری همسنگ یگدیگر ندارند واکثریت یک جامعه، دین و آیین خود را برتر از دیگران میداند و یا قائل به حقانیتعقیده خویش و بطلان عقیده طرف مقابل است.[11]
و در یک نظام ایدئولوژیک که تصمیم دارد همه کنشها و واکنشهای جمعی را بر پایهآموزههای دین و به پیروی از سیره اولیاء و پیشوایان معصوم سامان دهد، تکلیفدینداران در برخورد با پیروان ادیان دیگر و یا حتی منکران وجود خدا و گنهکارانچیست؟ روشن است که دایره این پرسش، مربوط به قلمرو حقوق شهروندی و نوع مناسباتگروههای مختلف مردم با یگدیگر و با حکومت و بالعکس است، در واقع مسئله ما این استکه آیا نوع دین وکارکردهای فردی آحاد یک جامعه، در قبض و بسط و چگونگی تنظیممناسبات جمعی و رعایت حقوق اجتماعی دیگران نیز تاثیر دارد، یا این مناسبات فارغ ازنوع دین و مذهب شهروندان، بر پایه اصول اخلاقی واحدی شکل میگیرد که در آموزههایدینی از آن به "اصل عدالت و قسط" و"احسان و نیکی" یاد میشود؟
چهارم : نمونههایی از قرآن و حدیث و سیره معصومین(ع)
برای دستیابی به پاسخ این پرسش، بدون هیچ گونه پیشداوری و شرح و بسطی، توجهخواننده محترم را به نمونههای زیر جلب میکنیم.
1- قرآن کریم در توصیف مقام آنان که به مشرکینی که در اندیشه جنگ با مسلماناننیستند، نیکی میکنند، میفرماید: "لاینهاکم الله عن الذین لم یقاتلوکم فی الدین ولم یخرجوکم من دیارکم ان تبروهم وتقسطوا الیهم ان الله یحب المقسطین ؛ " خداوند شمارا نهی نمیکند از این که به آنان که بر سر دین با شما نجنگیدند و شما را از سرزمینخودتان بیرون نکردند، نیکی و عدل و داد ورزید، همانا خداوند دادگران را دوستمیدارد .[12]
2- " و قولوا للنا س حسنا" ؛ با مردم به نیکی سخن بگویید و رفتار شایسته داشتهباشید.[13]
در تفسیر این آیه، از امام علی(ع) نقل شده است: "الناس کلهم ، مومنهم ومخالفهم"[14] یعنی منظور همه مردم است ، خواه" اهل ایمان"و خواه مخالفان.
3- حضرت عیسی(ع): همچون خورشید باش که بر نیک و بد، یکسان میتابد[15].
و نیز در جوامع الحکایات آمده است:
عیسی(ع) روزی بر جماعتی بگذشت، آن جهودان در شأن وی سخنان شنیع گفتند و عیسی(ع) ایشان را جز ثنا و محمدت هیچ نفرمود، یکی از حواریون سؤال کرد که: ای پیغمبر خدای! این الفاظ شنیع را چرا به ثنا و محمدت مقابله میفرمایی؟ بر لفظ مبارک راند که: کلما عنده، ینفق؛ هر کس آن خرج کند که دارد. چون سرمایه ایشان این بد بود، بد گفتند؛و چون در ضمیر من جز نیکویی نبود، از من جز نیکویی در وجود نیامد.
4- حضرت محمد(ص) : " نیکی را هم برای اهلش و هم برای نااهل انجام بده، اگر اواهل خیر نیست، تو اهل خیر باش."[16]
5- پیامبر(ص) در برابر آن همه آزاری که در آغاز بعثت از قوم خود دید ، وقتی بهاو پیشنهاد شد که مانند حضرت نوح(ع) ایشان را نفرین کند تا هلاک شوند، در پیشگاهالهی دست به دعا برداشت و گفت: "اللهم اهد قومی فانهم لایعلمون، وانصرنی علیهم انیجیبونی الی طاعتک؛" خداوندا ! قوم مرا هدایت فرما، زیرا آنان ناآگاهند و مرا برآنان یاری ده تا دعوت مرا در طاعت تو اجابت کنند.[17]
6- هنگامی که در جنگ احد، دندان پیامبر اسلام (ص) شکست و صورتش جراحت برداشت واصحاب از او خواستند تا دشمن (مشرکان مکه) را نفرین کند، فرمود: "انی لم ابعث لعانا، و لکن بعث داعیا و رحمه. اللهم اهد قومی فانهم لایعلمون"؛ من نفرینگر مبعوثنشدهام ، بلکه برانگیخته شدهام تا مردم را به حق دعوت کنم و برای آنان مایه رحمتباشم. بارخدایا! قوم مرا راهنمایی کن، زیرا آنان ناآگاهند.[18]
و نیز سهل ابن سعد میگوید: زمانی که دندانهای میانین پیامبر (ص) شکست و چهرهایشان مجروح گشت وکلاهخود ایشان شکافت ، من خود شاهد بودم که فاطمه، دختر محمد،پیامبر خدا، خون از چهرهاش می شست و علی (ع) در سپری برایش آب میآورد. چون فاطمهخون از چهره پدرش شست، حصیری را آتش زد و مقداری از خاکستر آن را بر صورت ایشاننهاد تا خون بند آمد. پس پیامبر فرمود: " خشم خداوند سخت است بر قومی که صورتپیامبر خدا را مجروح ساختند." سپس لختي درنگ کرد و آنگاه فرمود:"بار خدايا! قوم مرابيامرز که آنان نادانند."[19]
7- علي(ع) در نامه معروف خويش به مالک اشتر مينويسد:"واشعر قلبک الرحمه للرعيه،والمحبه لهم واللطف بهم و لا تکونن عليهم سبعا ضاربا تغتنم اکلهم، فانهم صنفان: امااخ لک فيالدين او نظير لک فيالخلق."دل خويش را جايگاه رحمت براي مردم و مهر و لطفبه آنان قرار بده و همچون جانوري درنده برايشان مباش که خوردنشان را غنيمت بشماري،زيرا آنان دو دستهاند؛ يا در دين تو با تو در برادرند و يا در آفرينش با توبرابر.[20]
8- امام صادق(ع) فرمود: چون ابراهيم(ع) ملکوت آسمانها و زمين را ديد، صورتش رابرگرداند، ديد مردي زنا ميکند. نفرينش کرد و او مرد. سپس، مرد ديگري را [در آنحال] ديد و او را هم نفرين کرد و مرد؛ تا آن که سه نفر را[در آن حال]ديد و آنان رانفرين کرد و هر سه مردند.
در اين هنگام، خداوند- که نامش به شکوه باد- به او وحي فرمود: "اي ابراهيم! دعايتو مستجاب ميشود. پس بندگانم را نفرين مکن، زيرا اگر ميخواستم، آنها رانميآفريدم. من مخلوقات خود را بر سه دسته آفريدم: يکي بندهاي که مرا ميپرستد وچيزي را انباز من نميسازد، به چنين بندهاي پاداش ميدهم. دوم، بندهاي که غير مراميپرستد؛ چنين بندهاي هرگز از چنگ من نخواهد گريخت. سوم، بندهاي که غير مراپرستيده و من از پشت او کسي را بيرون ميآورم که مرا بپرستد.[21]
9- شرابخواري را (براي اجراي حکم الهي) نزد پيامبر آوردند. پس از آن که يارانپيامبر به دستور آن حضرت او را زدند و سرزنش نمودند، پيامبر(ص) او را رها کرد. چونرفت، جمعيت به نفرين و دشنام گويي وي پرداختند. گويندهاي گفت: بار خدايا! خوارشکن؛ بار خدايا! لعنتش کن. پيامبر خدا فرمود:" لا تقولو هکذا و لکن قولوا: اللهماغفر له، اللهم ارحمه؛ "چنين مگوييد؛ بلکه بگوييد: بار خدايا! او را بيامرز. بارخدايا! بر او رحم آور".[22]
10- "مردي يهودي براي پيامبر(ص) شتري دوشيد. پيامبر در حق او اينچنين دعا کرد:" اللهم جمله"؛ بار خدايا او را نيز زيبا بدار. پس موهاي او سياه شد( و به جوانيبرگشت).[23]
11- پيامبر خدا کسي را نزد"مرد يهودي" فرستاد و از او چيزي قرض خواست. آن يهوديقرض داد و سپس نزد پيامبر(ص) آمد و گفت: مشکلتان حل شد؟
پيامبر(ص) فرمود: آري.
مرد يهودي گفت: از اين پس، هر چه خواستيد، پيغام دهيد تا برآورده شود و ازدرخواست چيزي خودداري نورزيد.
پيامبر(ص) به او فرمود:" خدا زيباييات را پايدار بدارد".[24]
آن يهودي هشتاد سال عمر کرد و حتي يک تار موي سفيد در سرش ديده نشد.
12- اين سلسله را با سفارش زيبايي از امير سخن، علي(ع) به پايان ميبريم کهفرمود:"ابذل لاخيک دمک و مالک، و لعدوک عدلک و انصافک، و للعامه بشرک و احسانک." جان و ثروتت را نثار برادرت کن، و دادگري و انصافت را به دشمنت[ارزاني دار] وخوشرويي و نيکي را به همگان.[25]
با الهام از اين آموزههاست که سيدبنطاووس، در کتاب شريف الاقبال، ميگويد: شبيارجمند از ماه رمضان، پس از گذشت مدتي از تاليف اين کتاب(الاقبال)، در سحرگاه،مشغول دعا بودم براي کسي که لازم و نيکوست که پيش از همه، دعا براي او انجام گيرد،و براي خودم و براي هر که لياقت اين توفيق را داشت که دعايش کنم. به خاطرم گذشت کهابتدا سزاوار است به آناني دعا کنم که منکر خدايند و نعمتهاي او را ناسپاسيميکنند و حرمت او را سبک ميشمارند و حکم او را درباره بندگان و مخلوقاتش عوضميکنند؛ دعا کنم که خداوند از اين گمراهي، هدايتشان کند، چرا که جنايت آنان برساحت ربوبي خدا و حکمت الهي و جلالت نبوي، سختتر از جنايت عارفان به خدا وپيامبر(ص) است.
بزرگداشت و تکريم جلالت خداوند و بزرگداشت پيامبر خدا و حق هدايت پيامبر(ص) باسخنان و رفتار خويش، ايجاب ميکند که ابتدا براي هدايت کسي دعا شود که ضررش بيشتر وخطرش شديدتر است، کساني که ايشان نتوانست با جهاد، آنان را از کفر و فساد، بازدارد.
دعا کردم که هر گمراه از خدا، به سوي خدا هدايت شود و هر گمراه از پيامبر(ص) بهسوي او بازگردد و هر گمراه از حق، حق را بپذيرد و بر آن تکيه کند.
سپس براي اهل توفيق و پيروان حق، دعا کردم که توفيقشان بپايد و حق جوييشانافزون شود. نيز براي خودم و کساني که کارشان به من مربوط است، بر اساس اميدي کهداشتم و به ترتيبي که به خدا و به خواسته پيامبرش نزديکتر بود، دعا کردم ومهمترين حاجتها را بر اساس اميدي که به اجابتشان داشتيم، خواستم.
آيا نميبيني که قرآن مقدس، وساطت ابراهيم(ع) براي ناسپاسان را بيان کرده است؟خداوند ميفرمايد:" يجادلنا في قوم لوط ان ابراهيم لحيم اواه منيب؛"درباره قوم لوطبا ما مجادله ميکند. همانا ابراهيم، بردبار و نرمدل و بازگشت کننده[به سوي خدا] است.[26] خداوند، بردباري و شفاعت و مجادله وي را درباره قوم لوط، که کفر(ناسپاسي) آنان به آن جا رسيده بود که کيفرشان زود فرا رسيد، ستوده است.
آيا نديدهاي که در ميان روايات مربوط به پيامبر(ص) که پيشواي اهل جلالت است،چنين آمده که هر گاه قوم کافر، ايشان را آزار ميداد و آزار را به نهايت ميرساند،پيامبر(ص) ميگفت:"خدايا! قوم مرا ببخشاي. آنان نادانند"؟[27[
پنجم: جمع بندي و نتيجه
1. ذکر نمونههاي فوق که"نمي از يم"و اندکي از بسيار است، به روشني و بدونهيچگونه ابهامي نشان ميدهد اعتقاد به دين حق و ايمان به مذهب اهل بيت و پيشوايانمعصوم شيعه، نه تنها اجازه نميدهد که درمناسبات اجتماعي و تعامل با دگرانديشان ودگرباوران، ستمي به کسي روا داشته شود و حقي از کسي تضييع گردد، بلکه بر خيرخواهيبراي همه، رعايت عدالت و انصاف، اجراي قسط و رفتار نيکو با همگان تأکيد دارد و آنرا مايه محبوب شدن بنده در پيشگاه خدا بر ميشمارد.
2. لازم به توضيح نيست که روابط نيکو با مشرکان، کافران و حتي ستمگران و بدکارانمعطوف به کساني است که نه از روي لجاجت و عناد، بلکه به دليل ناآگاهي و استضعاففکري دچار انحراف شدهاند و در گمراهي بهسر ميبرند و گرنه خيرخواهي براي معاندان و کساني که آگاهانه به دشمني و مقابله باحق و باطل پراکني و هرزهدري ميپردازند، نه تنها ممدوح نيست که مذموم و ممنوع است،چرا که دعا براي معاندان حق و عدل، اگر براي دنياي آنان باشد(مانند درخواست سلامتيو طول عمر)، در واقع کمک به گسترش کفر و شرک و ظلم و فساد در زمين است، چنان که ازپيامبر اسلام(ص) روايت شده که فرمود: هر کس براي ماندگاري ستمگر دعا کند، دوست داردکه در زمين خداوند نافرماني شود.[28] و اگر دعا براي هدايت آنان باشد، بي فايدهاست، زيرا فرض اين است که آنان آگاهانه از پذيرش حق سرباز زده و به کتمان معارفديني و آيات الهي ميپردازند. چنين کساني مشمول اين آيه شريفه قرآنند کهميفرمايد:"ان الذين يکتمون ما انزلنا من البينات والهدي من بعد ما بيناه للناسفيالکتاب اولئک يلعنهم الله و يلعنهم اللاعنون"؛[29] کساني که نشانههاي روشن ورهنمودي را که ما فرو فرستادهايم بعد از آن که آن را براي مردم در کتاب توضيحدادهايم، نهفته ميدارند، آنان را خدا لعنت ميکند و لعنت کنندگان لعنتشانميکنند.
کيف يهدي الله قوما کفورا بعد ايمانهم و شهدوا ان الرسول حق و جاءهم البيناتوالله لايهدي القوم الظالمين"؛[30] چگونه خداوند، قومي را هدايت کند که بعد ازايمان آوردنشان و بعد از آن که شهادت دادند که اين فرستاده بر حق است و دلايل[ما] به آنها رسيد، کافر شدند؟ البته خدا ستمگران را هدايت نميکند. " اولئک جزاوهم انعليهم لعنه الله و الملائکه والناس اجمعين"[31]؛ آنان سزايشان اين است که لعنت خداو فرشتگان و مردم همگي برايشان است.
نيکي و محبت به چنين افرادي نه فقط در راستاي رعايت حقوق شهروندي نيست، که کمکبه ستمگران براي تضييع حقوق شهروندان و زير پا گذاشتن همه اصول اخلاقي و انسانياست. همچنان که گفتهاند: ترحم بر پلنگ تيزدندان، جفا کاري بود بر گوسفندان.
--------------------------------------------------------------------------------
پانوشت ها:
[1] .اشاره به نظریه معروف هابز.
[2] .شاره به نظریه فوئر باخ.
[3] .اشاره به آیات اولئک کالا نعام بل هم اضل ( اعراف / 79) وثم دنافتدلی فکانقال قوسین او ادنی (نجم / 9 و 8 ) .
[4] .افلاطون: جمهور،ترجمه فواد روحانی ،ص 296.
[5] .جدال شک وایمان ، ادوارد هلت کار، داستایفسکی ، ترجمه خشایار دیهیمی ، ص 285.
[6] انه من قتل نفسا بغیر نفس او فساد فی الارض فکانما قتل الناس جمیعا ومناحیاها فکانما احیاالناس جمعیا ؛(مائده/32).
[7] سیوطی، جلاالدین : الجامع الصغیر من حدیث البشیر النذیر ، تحقیق عبداللهمحمد درویش جلد 2 ، ص 882.
[8] گلستان سعدی ؛ باب اول ، حکایت دهم
[9] . انعام / 164هیچ کس بار مسئولیت دیگری را بردوش نمیکشد وپاسخگوی کارکرددیگران نیست . خالی از لطف نیست که در این جا به سخنی از سید بن طاووس اشاره کنیمکه به مناسبتی ، درباره وجود حضرت ولی عصر ( عج) گفته است : یکی از معتقدان بهامامت آن بزرگوار گفت : برای من در غیبت امام شبهه حاصل شده است گفتم آن چیست ؟گفت : آیا برای آن حضرت امکان ندارد که یکی از شیعیان خود را ملاقات کند و اختلافهایی را که در دین جدش روی داده است ، از میان ببرد؟ از من خواست که پاسخ آن رابدهم نه آن سان که در کتابها نوشتهاند چه از آنها وآنچه شنیدهاست ، رفع شبهه اونشدهاست گفتم آیا قدرت آن حضرت در رفع اختلاف ها بیشتر است یا توانایی خدای متعال؟ و آیا رحمت و فضل حق تعالی بیشتر است یا رحمت و فضل و عدل آن بزرگوار ؟ گفت البتهقدرت و رحمت و عدل الهی. گفتم چرا خدای ارحم الراحمین واکرم الاکرمین این اختلافهارا رفع نمینماید؟ و میدانیم که خدای تعالی برای این کار راهها واسبابها در حیطهقدرت دارد که بنی آدم را آن امکان نیست . آیا در این کار حکمت و مصلحت و عدل و فضل نیست که – جل جلاله – مقتضی دانستهاست ؟ گفت آری گفتم : پس عذر خلیفه و جانشین اونیز همان اقتضای کار است چه، آنچه حضرت او کند آن است که امر و رضای الهی است. (سیدبن طاووس: کشف المهجه، یا فانوس، ترجمه اسدالله مبشری ، چاپ اول، تهران، دفتر نشرفرهنگ اسلامی ، 1368 ، صص229 – 228 )
[10] لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی فمن یکفر بالطاغوت ویومن باللهفقد استمسک بالعروه الوثقی لانفصام لها والله سمیع علیم ( بقره/ 256).
[11] این قید از آن جهت آورده شده که خاستگاه بحث وفرض مساله را از دایرهچالشهای کلامی دور سازیم.
[12] ممتحنه /8.
[13] بقره /83.
[14] تفسیر المیزان ، جلد یک ، ذیل آیه مذکو.ر
[15] سید بن طاووس : الاقبال ، جلد یک ،ص 384.
[16] همان.
[17] الدرر المنثور ، جلد سوم، ص 117.
[18] الشفاء بتعریف ، حقوق المصطفی ، جلد یک ، ص 605.
[19] المعجم الکبیر، جلد شش، ص162، حدیث 5862، با مقداری تلخیص گفتههای سهل ابنسعد.
[20] نهجالبلاغه، نامه 53. مارتین لوترکینگ گفته است: به ندرت اتفاق میافتد کهافراد را واقعا به عنوان انسان در نظر بگیریم ....ما افراد را به عنوان یهودی،کاتولیک، پروتستان، چینی، آمریکایی، سفید یا سیاه در نظر میگیریم و فکر نمیکنیمکه آنها برادران انسانی ما هستند و از یک ماده به وجود آمدند .( لوترکینگ، مارتین: ندای سیاه، ترجمه منوچهر کیا، تهران، انتشارات دریا، صص 36-35.
[21] الکافی، جلد هشت، ص305، حدیث؛ 473 این حدیث در کتاب شریف علل الشرایع،تفسیر عیاشی، تفسیر قمی، بحارالانوار مجلسی و احتجاج شیخ طوسی نیز آمده است.
[22] السنن الکبری، جلد هشت، ص542، حدیث.17495 این حدیث در دیگر کتابهای رواییاهل سنت از جمله کتاب صحیح بخاری، سنن ابی داوود، السنن الکبری، للنسایی وکنزالعمال نیزآمده است.
23- نهج الدعا، جلد دوم، حدیث1278.
[24] همان،ص 161.
[25] تحف العقول،ص212.
[26] هود/75.
[27] الاقبال، جلد یک، ص 384.
[28] من دعا لظالم بالبقاء، فقد احب ان یعصی الله فی ارضه؛ المحجه البیضاء، جلدسوم، ص 262.
[29] بقره/159.
[30] آل عمران/ 86.
[31] آل عمران /87.
-------------------------------------------------------------------------------------------------
نویسنده: علی باقری فر. دانش آموخته حوزه و مدیر مؤسسه دین پژوهی بشرا
منبع: ماهنامه پژوهشی، سیاسی، اجتماعی آیین
شماره بیست و یکم، خرداد 1388، صفحه 50-54
کلمات کليدي : |